|
نادانی به ابلهی خودت ! خنده و نگاه پیرمرد را فقط من می بینم ! * امشب در یک میهمانی میان آن همه شلوغی یکباره روی مبل تک نفره همان طورکه نشسته بودم خم شدم ٬ سرم را روی لبه گذاشتم پاهایم را بغل کردم و چشم ها یم بسته شد .خواب رفتم !
+ 1:20 AM forough |
بد است که به آینه نگاه کنی و به جای صورتت پشت سرت را ببینی . به صورتت دست بکشی چشمهایت را باز و بسته کنی برای خودت زبان درازی کنی و هیچ کدام را در آینه نبینی! بی رحمانه این روز ها به خودم پشت کرده ام...
پ.ن : برای من هنوز هم هیچ جا آینه نمی شود. بعد از ۶-۷ سال وبگردی هنوز هم احساسی که ۵ سال پیش در آینه ( با ان حال و هوای ان سال هایم ) داشتم را در هیچ سایت دیگری ندارم ... یادش بخیر !
+ 3:0 AM forough |
جویده ایم و تف کرده ایم همدیگر را . . . ساسان قهرمان . . . پ.ن :اصولن من در تابستان هم اکثر اوقات سردم است چه برسد به حالا که هوا نم نمک دارد سرد می شود . .. دلم لحاف می خواهد . . . .. . . + 2:22 AM forough |
هه ! بیات شده ایی گویا !! + 0:22 AM forough |
با وجود نداشتن هیچ گونه تجربه ایی در عشق یا هر گونه هم آغوشی ٬ در خیالم عاشق مردی هستم بی اسم ٬ که صورت ندارد و تمام وجودش بوی سیگار می دهد ! + 1:22 AM forough |
|